متصدی خونسرد!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

http://www.shokri.ir/banknevesht/wp-content/themes/the-book/the-book/images/mohr1.gif

 

 

 

 

 

————————————————————————————————

مشتری یابی نوین!

این هم یه روش ، از انواع شیوه ها و ترفندهای جذب مشتری حساب یارانه ای …

توی این مدت از تبلیغات تلویزیونی ورادیویی گرفته تا بمباران مسیج بانکها به اندازه کافی فیض بردیم .چه تبلیغات بامزه و چه یک سری تیزر لوس که بیننده ترجیح میداد در عوضش  ۴ مرتبه تبلیغ “ایزی لایف” را ببینه !

بگذریم؛بعید نبود اگر دو ماه دیگه قضیه افتتاح این حسابها تمدید بشه، کار به  روشهای خشنی مثل این کاریکاتور هم بکشه…

http://www.shokri.ir/banknevesht/wp-content/themes/the-book/the-book/images/mohr1.gif

——————————————————————————————-

مبداء پیدایش بازاریابی

bazaryabi

http://www.shokri.ir/banknevesht/wp-content/themes/the-book/the-book/images/mohr1.gif

—————————————————————————————————–

مشتری مداری فراگیر!

http://banknevesht.shokri.ir/wp-content/uploads/2009/07/moshtri-madari.jpg

http://www.shokri.ir/banknevesht/wp-content/themes/the-book/the-book/images/mohr1.gif

————————————————————————————————————-

شرط بندی

یک روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگترین بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی ۱ میلیون دلار افتتاح کرد . سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانک را ملاقات کند . و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده گذاری کرده بود ، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت . قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانک برای آن خانم ترتیب داده شد .
پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مرکزی بانک رفت و به دفتر مدیر عامل راهنمائی شد . مدیر عامل به گرمی به او خوشامد گفت و دیری نگذشت که آن دو سرگرم گپ زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند . تا آنکه صحبت به حساب بانکی پیرزن رسید و مدیر عامل با کنجکاوی پرسید راستی این پول زیاد داستانش چیست آیا به تازگی به شما ارث رسیده است . زن در پاسخ گفت خیر ، این پول را با پرداختن به سرگرمی مورد علاقه ام که همانا شرط بندی است ، پس انداز کرده ام . پیرزن ادامه داد و از آنجائی که این کار برای من به عادت بدل شده است ، مایلم از این فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که شما شکم دارید !
مرد مدیر عامل که اندامی لاغر و نحیف داشت با شنیدن آن پیشنهاد بی اختیار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسید مثلاً سر چه مقدار پول . زن پاسخ داد ۲۰ هزار دلار و اگر موافق هستید ، من فردا ساعت ۱۰ صبح با وکیلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندی مان را رسمی کنیم و سپس ببینیم چه کسی برنده است . مرد مدیر عامل پذیرفت و از منشی خود خواست تا برای فردا ساعت ۱۰ صبح برنامه ای برایش نگذارد .
روز بعد درست سر ساعت ۱۰ صبح آن خانم به همراه مردی که ظاهراً وکیلش بود در محل دفتر مدیر عامل حضور یافت .
پیرزن بسیار محترمانه از مرد مدیر عامل خواست کرد که در صورت امکان پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن به در آورد .
مرد مدیر عامل که مشتاق بود ببیند سرانجام آن جریان به کجا ختم می شود ، با لبخندی که بر لب داشت به درخواست پیرزن عمل کرد .
وکیل پیرزن با دیدن آن صحنه عصبانی و آشفته حال شد . مرد مدیر عامل که پریشانی او را دید ، با تعجب از پیر زن علت را جویا شد .
پیرزن پاسخ داد من با این مرد سر ۱۰۰ هزار دلار شرط بسته بودم که کاری خواهم کرد تا مدیر عامل بزرگترین بانک کانادا در پیش چشمان ما پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن بیرون کند !

 null

 

 

 

——————————————————————————

مرور پیشرفت گدایی در سه تصویر!

Read the rest of this entry »

چرک کف دست !

آدمی زاد همیشه در طول زندگی اش به پول با شک و تردید و سردرگمی نگاه کرده و هیچ وقت نفهمیده که بالا خره باید با این موجود نازنین به درد نخور مشکل گشای بی ارزش چه کار کند؟! مهمترین مشکل آدم ها اینه که اصلا  پول برای چی اختراع شده است.
بعضی از صاحب نظرها می گویند اختراع پول برای راحتی کار آدم ها بوده است. حتما می دانید که آدم ها در گذشته دور، خیلی بهانه برای دعوا، زد و خوردو کشتار نداشتند و گاهی اوقات از اینکه بدون انگیزه و هدف، همدیگر را تکه تکه می کردند، به شدت احساس پوچی می کردند. برای همین هم به مرور،  عقل هایشان را روی هم گذاشته، به این نتیجه رسیدند که باید چیزی اختراع شود که دارای این پتانسیل باشد که بر سر آن دعوا کرد و در هر درگیری از آن استفاده ابزاری نمود. این اولین مرحله از اختراع پول بود، اما در مقابل صاحب نظرانی هستند که می گویند اصلا  چنین چیزی صحت ندارد، بلکه اختراع پول برای این بوده که آدم ها گاهی اوقات از زد و خورد و جنگ خسته می شدندو احتیاج  مبرم به استراحت داشتند، اما هیچ انگیزه ای برای صلح نداشتند، برای همین هم پول اختراع شد تا بتوان به وسیله آن دهان دو طرف دعوا را بست و برای مدت محدودی آنها را قانع کرد که جنگ نکنند!
با همه این اوصاف باید گفت پول، به هر دلیلی که اختراع شده باشد مهم نیست، بلکه آنچه که اهمیت بیشتری دارد، این است که این اختراع به قدری مهم شده که به خاطر آن عده ای حاضرند  از همه چیز دست بکشند. از طرف دیگر جالب اینجاست که اکثریت قریب به اتفاق آدم ها شدیدا اظهار می کنند که پول چرک کف دست است، اما همین عزیزان چنان مراقبت ویژه ای از چرک کف دست به عمل می آورند که به هر ناظری این احساس دست می دهد که پول، چرک کف دست نیست و مروارید غلتان است. خوب هیچ عاقلی هم رضایت نمی دهد که مروارید غلتان را بدهد و جایش آب نبات تحویل بگیرد. برای همین هم معمولا  آدم ها وقتی بچه هایشان با پول توجیبی خود آب نبات می خرند، به شدت عصبانی شده و موضع گیری می کنند.
حال بعد از گذشت قرن ها از اختراع پول ، بعضی آدم ها به این نتیجه رسیده اند که اصولا  مهمترین عنصر در زندگی بشر، چرک کف دست است و هرچه آدم چرک تر باشد(البته از ناحیه کف دست) موفق تر است! ضرب المثلی است که می گوید: هر که چرکش بیش، کارش توپ تر! برای همین هم لا زم است همین الا ن نگاهی به کف دست  خود انداخته و گذشته، حال و آینده خود را مرور کنید. ضمن اینکه برای اطمینان بیشتر می توانید روی چرک کف دست گذشتگان خود هم تکیه کنید.

http://www.shokri.ir/banknevesht/wp-content/themes/the-book/the-book/images/mohr1.gif

———————————————————————————————————-

۷ تکنیک برای شیره مالیدن سر رییس !!!

نکته : مطالب زیر در مورد بانک صدق نمی کند..الکی هم به خودتان برای اجرای آن در بانک فشار نیاورید ..چون توی بانک اگه وقت گیر اومد بگذارید برای نفس کشیدن ….

توجه : وبلاگ “بانک نوشت” هیچگونه مسئولیتی در قبال استفاده ناصحیح از مطالب زیر ندارد!

——————————————————————————–

۱- سعی کنید هنگام تردد در راهروهای اداره همیشه پرونده زیر بغل داشته باشید:
به این ترتیب به نظر، کارمند سختکوشی می‌‌رسید که قرار است در جلسه مهمی شرکت کند. کسانی که دستخالی این طرف و آن طرف می‌‌روند عاطل و باطل به نظر می‌‌رسند و تصور عموم از کسانی که «روزنامه» زیر بغل دارند این است که از زیر کار در می‌‌روند و به جای آن وقت خود را صرف خواندن روزنامه و حل جداولش می‌‌کنند.

۲- برای این که به نظر برسد سرتان شلوغ است:
از رایانه استفاده کنید. استفاده از رایانه درنگاه خیلی از کسانی که چشمشان به شما می‌افتد مترادف «کار» است در حالی که شما می‌‌توانید فرصت را مغتنم شمرده و ایمیل‌های شخصی خود را دریافت و ارسال نمایید، چت کنید، در مورد موضوعات مورد علاقه خود search نمایید، وبلاگ‌ها و سایت‌های مورد علاقه خود را نگاه کنید و بدون اینکه ذره‌ای کار انجام داده باشید حسابی خوش بگذرانید و اگر زمانی توسط رییس‌تان گیر افتادید (که حتما گیر می‌افتید) بهترین دفاع این است که ادعا کنید در حال یادگیری نرم‌افزار جدیدی هستید که به نوعی به کارتان مرتبط است.

۳- میز کارتان را به هم بریزید:
اطراف خودتان را حسابی با اسناد، جزوات و اوراق پرکنید. در نگاه افراد حجم کاری که دیده می‌‌شود مهم است.
اگر می‌‌دانید قرار است کسی در دفتر کارتان در مورد کارش با شما دیدار داشته باشد اسناد و مدارک مربوط به او را در میان اوراق خود گم وگور کنید و بعد در حضور او دنبالشان بگردید.

۴- از منشی تلفنی استفاده کنید و حتی‌المقدور به تماس‌ها پاسخ ندهید:
افراد برای این که چیزی به شما بدهند با شما تماس نمی‌‌گیرند، آنها تماس می‌‌گیرند تا شما برای‌شان کاری انجام دهید و فقط بلدند برای شما دردسر بسازند و این منصفانه نیست!!!!

۵- ظاهری آشفته و پریشان داشته باشید:
ظاهر پریشان شما رییس‌تان را متقاعد می‌‌کند که سر شما حسابی شلوغ است.

۶- کاری کنید که به نظر برسد تا دیروقت کار می‌‌کنید:
همیشه دیر دفتر را ترک کنید به خصوص زمانی که رییس‌تان در اداره است.
می‌‌توانید از این فرصت برای خواندن مجلات، کتاب‌ها و سرگرمی‌های این چنینی که همیشه قصد مطالعه‌شان را داشتید ولی فرصت نکرده‌اید استفاده کنید.

۷- آه بکشید:
زمانی که افراد زیادی اطرافتان هستند وانمود کنید دارید به سختی کار می‌‌کنید و بعد با صدای بلند طوری که همه بشنوند آه بکشید. تصور حجم بالای کاری که دارید انجام می‌‌دهید آنها را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

————————————————————————————————————

داخل یک خودپرداز چگونه است؟!!!!!!

این هم از داخل یک خودپرداز!!!!!!

این هم از داخل یک خودپرداز!!!!!!

——————————————————————————————————

عابربانک و نیمرو!!

پسرا و دخترا چه جوری از دستگاه عابر بانک پول میگیرن؟

پسرها:

۱- با ماشین میرن سراغ بانک، پارک میکنن، میرن دم دستگاه عابر بانک
۲- کارت رو داخل دستگاه میذارن
۳- کد رمز رو میزنن و مبلغ درخواستی رو وارد میکنن
۴- پول و کارت رو میگیرن و میرن

دخترها:

۱- با ماشین میرن دم بانک
۲- توی آینه آرایششون رو چک میکنن
۳- به خودشون عطر میزنن
۴- احتمالا” موهاشون رو هم چک میکنن
۵- توی پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن
۶- توی پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن
۷- بلاخره ماشین رو پارک میکنن و میرن دم دستگاه عابر بانک
۸- توی کیفشون دنبال کارتشون میگردن
۹- کارت رو داخل دستگاه میذارن، کارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه
۱۰- کارت تلفن رو میندازن توی کیفشون
۱۱- دنبال کارت عابر بانکشون میگردن
۱۲- کارت رو وارد دستگاه میکنن
۱۳- توی کیفشون دنبال تیکه کاغذی که کد رمز رو روش یادداشت کردن میگردن
۱۴- کد رمز رو وارد میکنن
۱۵- ۲ دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن
۱۶- کنسل میکنن
۱۷- دوباره کد رمز رو میزنن
۱۸- کنسل میکنن
۱۹- به دوست پسرشون زنگ میزنن که طریقهء وارد کردن کد صحیح رو براشون بگه
۲۰- مبلغ درخواستی رو میزنن
۲۱- دستگاه ارور (خطا) میده
۲۲- مبلغ بیشتری رو درخواست میکنن
۲۳- دستگاه ارور (خطا) میده
۲۴- بیشترین مبلغ ممکن رو درخواست میکنن
۲۵- انگشتاشون رو برای شانس روی هم میذارن
۲۶- پول رو میگیرن
۲۷- برمیگردن به ماشین
۲۸- آرایششون رو توی آینه چک میکنن
۲۹- توی کیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن
۳۰- استارت میزنن
۳۱- پنجاه متر میرن جلو
۳۲- ماشین رو نگه میدارن
۳۳- دوباره برمیگردن جلوی بانک
۳۴- از ماشین پیاده میشن
۳۵- کارتشون رو از توی دستگاه عابر بانک برمیدارن
۳۶- سوار ماشین میشن
۳۷- کارت رو پرت میکنن روی صندلی کنار راننده
۳۸- آرایششون رو توی آینه چک میکنن
۳۹- احتمالا یه نگاهی هم به موهاشون میندازن
۴۰- راه میفتن و میندازن توی خیابون اشتباه
۴۱- برمیگردن
۴۲- میندازن توی خیابون درست
۴۳- پنج کیلومتر میرن جلو
۴۴- ترمز دستی رو آزاد میکنن (میگم چرا انقدر یواش میره ها!)
۴۵- به حرکت ادامه میدن

 

حالا فکر میکنین پسرا و دخترا چه جوری نیمرو درست میکنن؟

دخترها:

۱- توی ماهیتابه روغن میریزن
۲- اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میکنن
۳- تخم مرغها رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن
۴- چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکنن

پسرها:

۱- توی کابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن
۲- توی کابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میکنن
۳- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن
۴- توی ماهیتابه روغن میریزن
۵- توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن
۶- یه دونه تخم مرغ پیدا میکنن
۷- چند تا فحش میدن
۸- دنبال کبریت میگردن
۹- با فندک اجاق گاز رو روشن میکنن و بوی سرکه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره
۱۰- ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد!)
۱۱- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن
۱۲- تخم مرغی که از روی کابینت سر خورده و کف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاک میکنن
۱۳- چند تا فحش میدن و لباس میپوشن
۱۴- میرن سراغ بقالی سر کوچه و ۲۰ تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن
۱۵- تلویزیون رو روشن میکنن و صداش رو بلند میکنن
۱۶- روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن
۱۷- تخم مرغها رو میشکنن و توی ماهیتابه میریزن
۱۸- دنبال نمکدون میگردن
۱۹- نمکدون خالی رو پیدا میکنن و چند تا فحش میدن
۲۰- دنبال کیسهء نمک میگردن و بلاخره پیداش میکنن
۲۱- نمکدون رو پر از نمک میکنن
۲۲- صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون
۲۳- نمکدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن
۲۴- بوی سوختگی رو استشمام میکنن و میدون توی آشپزخونه
۲۵- چند تا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن
۲۶- توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن
۲۷- با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن
۲۸- صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون
۲۹- سریع برمیگردن توی آشپزخونه
۳۰- تخم مرغهایی که با ذرات تفلون کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن
۳۱- ماهیتابه رو میندازن توی سینک
۳۲- دنبال ظرفهای مسی میگردن
۳۳- قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن
۳۴- چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن
۳۵- یاد نمک میفتن و میرن نمکدون رو از کنار تلویزیون برمیدارن
۳۶- چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن
۳۷- یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه
۳۸- روی باقیماندهء تخم مرغی که کف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن
۳۹- چند تا فحش میدن و بلند میشن
۴۰- نمکدون شکسته رو توی سطل میندازن
۴۱- قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میکنن
۴۲- چند تا فحش میدن و انگشتهاشون که سوخته رو زیر آب میگیرن
۴۳- با یه پارچهء تنظیف قابلمه رو برمیدارن
۴۴- پارچه رو که توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میکنن
۴۵- نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش میدن

 

—————————————————————————————————————–