منم سرگشته حیرانت ای دوست………
- در تاریخ ۰۵٫۱۵٫۸۸
- روزنوشت
- ۲ نظرات
- Digg
- Del.icio.us
منم سرگشته حیرانت ای دوست
کنم یکباره جان قربانت ای دوست
تنی نا ساز از شوق وصل کویت
دهم سر بر سر پیمانت ای دوست
دلی دارم در آتش خانه کرده
میان شعله¬ها کاشانه کرده
دلی دارم که از شوق وصالت
وجودم را ز غم ویرانه کرده
من آن آواره بشکسته حالم
ز هجرانت بُتا رو به زوالم
منم آن مرغ سرگردان و تنها
پریشان گشته شد یکباره حالم
زِ هَر سر بر سر سجاده کردم
دعایی بهر آن دلداده کردم
ز حسرت ساغر چشمانم ای دوست
زبان از یکسره از باده کردم
دلا تا کی اسیر یاد یاری؟
ز هجر یار تا کی داغداری؟
بگو تا کی ز شوق روی لیلی
تو مجنون پریشان روزگاری؟
پریشانم، پریشان روزگارم
من آن سرگشته ی هجر نگارم
کنون عمریست با امید وصلت
درون سینه آسایش ندارم
ز هجرت روز و شب فریاد دارم
ز بیدادت دلی ناشاد دارم
درون کوهسار سینه خود
هزاران کشته چون فرهاد دارم
چرا ای نازنینم بی وفایی؟
دمادم با دل من در جفایی
چرا آشفته کردی روزگارم
عزیزم دارد این دل هم خدایی
———————————————-
اللهم عجل لولیک الفرج
میلاد تنها منجی دنیای ظلمانی و فریاد رس داد مظلومان مبارک
————————————————————-
متن زیبای فوق همراه موسیقی و آواز بسیار دلنشین “حسین کشتکار بوشهری”
برای شنیدن نمونه موسیقی از player زیر استفاده کنید

————————————————————————————————-
ارسال این مطلب به "فیس بوک"
No related posts.
Related posts brought to you by Yet Another Related Posts Plugin.


سلام
من به کمک فنی شما نیاز دارم، لطفا با من تماس بگیرید. هر چه گشتم ایمیل شما را پیدا نکردم. vsiyami@yahoo.com .
درباره موضوعی می خواستم مقداری از شما اطلاعات کسب کنم.
پاسخ به این کامنت
عبدالرضا شکری Reply:
مرداد ۲۱م, ۱۳۸۸در تاریخ چهارشنبه, ۲۱ مرداد, ۱۳۸۸
ایمیل:
پاسخ به این کامنت