شرط بندی
- در تاریخ ۰۷٫۲۸٫۸۷
- طنز و کاریکاتور بانکی
- ۸ نظرات
- Digg
- Del.icio.us
یک روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگترین بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی ۱ میلیون دلار افتتاح کرد . سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانک را ملاقات کند . و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده گذاری کرده بود ، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت . قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانک برای آن خانم ترتیب داده شد .
پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مرکزی بانک رفت و به دفتر مدیر عامل راهنمائی شد . مدیر عامل به گرمی به او خوشامد گفت و دیری نگذشت که آن دو سرگرم گپ زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند . تا آنکه صحبت به حساب بانکی پیرزن رسید و مدیر عامل با کنجکاوی پرسید راستی این پول زیاد داستانش چیست آیا به تازگی به شما ارث رسیده است . زن در پاسخ گفت خیر ، این پول را با پرداختن به سرگرمی مورد علاقه ام که همانا شرط بندی است ، پس انداز کرده ام . پیرزن ادامه داد و از آنجائی که این کار برای من به عادت بدل شده است ، مایلم از این فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که شما شکم دارید !
مرد مدیر عامل که اندامی لاغر و نحیف داشت با شنیدن آن پیشنهاد بی اختیار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسید مثلاً سر چه مقدار پول . زن پاسخ داد ۲۰ هزار دلار و اگر موافق هستید ، من فردا ساعت ۱۰ صبح با وکیلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندی مان را رسمی کنیم و سپس ببینیم چه کسی برنده است . مرد مدیر عامل پذیرفت و از منشی خود خواست تا برای فردا ساعت ۱۰ صبح برنامه ای برایش نگذارد .
روز بعد درست سر ساعت ۱۰ صبح آن خانم به همراه مردی که ظاهراً وکیلش بود در محل دفتر مدیر عامل حضور یافت .
پیرزن بسیار محترمانه از مرد مدیر عامل خواست کرد که در صورت امکان پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن به در آورد .
مرد مدیر عامل که مشتاق بود ببیند سرانجام آن جریان به کجا ختم می شود ، با لبخندی که بر لب داشت به درخواست پیرزن عمل کرد .
وکیل پیرزن با دیدن آن صحنه عصبانی و آشفته حال شد . مرد مدیر عامل که پریشانی او را دید ، با تعجب از پیر زن علت را جویا شد .
پیرزن پاسخ داد من با این مرد سر ۱۰۰ هزار دلار شرط بسته بودم که کاری خواهم کرد تا مدیر عامل بزرگترین بانک کانادا در پیش چشمان ما پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن بیرون کند !

——————————————————————————
ارسال این مطلب به "فیس بوک"No related posts.
Related posts brought to you by Yet Another Related Posts Plugin.

خیلی جالب بود . پیرزن به این زبلی نوبره والله . بااین حساب پیرزنه ۱۲۰ هزار دلار کاسب شده !
پاسخ به این کامنت
مدیر وبلاگ Reply:
آبان ۴م, ۱۳۸۷در تاریخ شنبه, ۴ آبان, ۱۳۸۷
۱۲۰هزاردلار نه،۸۰هزار دلار…
چون از شخص به ظاهر وکیل میبره ولی به رئیس بانک میبازه.پس باید ۲۰هزار دلار از ۱۰۰هزار دلار برده را به رئیس بانک بده.
پاسخ به این کامنت
sh Reply:
آبان ۴م, ۱۳۸۷در تاریخ شنبه, ۴ آبان, ۱۳۸۷
به به چه عجب بالاخره بعد از گذشت ۶ روز مچ گرفتید من هر روز نگاه میکردم ببینم شما چقدر دقیق عمل میکنید یعنی واقعا” کامنت تا الان ندیده بودید ؟ آفرین بعد از ۶ روز
پاسخ به این کامنت
مدیر وبلاگ Reply:
آبان ۴م, ۱۳۸۷در تاریخ شنبه, ۴ آبان, ۱۳۸۷
به خاطر مسایل پیش آمده در نتایج جشنواره و تمرکز بر روی این مسئله دقت روی کامنت شما نداشتم.امروز فرصت مرور کامنتها پیش امد و با دقت همه را مرور کردم.(اصفهان چه خبر؟)
پاسخ به این کامنت
sh Reply:
آبان ۴م, ۱۳۸۷در تاریخ شنبه, ۴ آبان, ۱۳۸۷
سلامتی خوبه . هوا نیمه ابری . خنک فوق العاده . جاتون خالی . تشریف بیاورید در خدمتتون هستیم . پل خواجو و سی و سه پل و همه پلهای دیگه اصفهان بعلاوه زاینده رود عزیز به شما سلام میرسانند و عرض ادب و ارادت دارند . شهر قشنگیه دیدار تازه کنید .به امید دیدار
پاسخ به این کامنت
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما همکار گرامی.در پی اعلام نتایج غیر منصفانه هئیت داوران در جشنواره وبلاگ نویسان بر آن شدیم از طریق این وبلاگ اعتراض خود را نسبت به داوری غیر عادلانه مسئولین به گوش آنها رسانده.خورسند می شویم شما هم چنانچه با ما هم رای و عقیده هستید در این اعتراض نامه شرکت کرده و نظر خود را ثبت نمائئد با سپاس
پاسخ به این کامنت
نمیدونم منبع این مطلبتون کی هست ولی چندین سال قبل همین جوک رو با همین محتوا شنیده بودم فقط بجای اون پیرزن یه اصفهانی بود و مکانش هم کانادا نبود و توی یه پادگان بود
پاسخ به این کامنت
مدیر وبلاگ Reply:
آبان ۴م, ۱۳۸۷در تاریخ شنبه, ۴ آبان, ۱۳۸۷
دوست گرامی..این مطلب را از بین مطالب آرشیوی انتخاب و عینا نقل قول کردم.حضور ذهن ندارم از کدام سایت برداشته بودم.شاید گفته شما صحیح باشه. از پیام شما ممنونم
پاسخ به این کامنت