قدیمی ترین تبلیغ بانک ملی

شده که وقت خونه تکانی و اساس کشی یه چیزایی پیدا کنین که چند سالی بوده گم کردین یا حتی از وجودشون بی اطلاع … میتونه یه آلبوم باشه یا یه عکس یا نوار ویدئویی و حتی یه وسیله منزل!

دیشب یه مقدار وقت خالی قسمتون شد و افتادیم به جون هارد کامپیوتر و پاکسازی فایلهای اضافه و بدردنخور…کلی عکس و فیلم و نرم افزار بی استفاده را پاک کردم …وسط همین سیستم تکانی به یه تصویر برخورد کردم که خودم هم متوجه نشدم از کجا اومده توی سیستم ما…یه چند دقیقه ای زیر و بم تصویر را در آوردم …نوشته هاش به سختی خونده میشد.اما اون چیزی که از نوع تصویر و ادبیات نوشتاری اون دستگیرم این بود که : این باید اولین تبلیغ رسانه ای تاریخ بانک ملی باشه…. نوشته هاش را به یه جورایی تونستم بخونم..اون چیزی را که از نوشته هاش دستگیرم شد پایین عکس بازنویسی کردم..جالب اینکه طرز صف ایستادنمون از اون زمان تا حالا هیچ فرقی نکرده!!!!

نکته دیگه نوع تلبیغاته که به طور مستقیم و بدون پیچ و خمهای و شگردهای جالب امروزی که خودش یه هنر و رشته مستقل به حساب میره ، بیان شده…شما هم ببینید…اگر هم اشکالی در نقل قول نوشته های داخل تصویر بود ، توی کامنتها بنویسین….

نوشته های داخل تصویر:

*آیا آدم رحیمی پیدا میشه که نگذارد ما داخل مردها شویم و پول ما را برده و بلیط بگیرد؟بلکه انشاالله سال دیگر کارها خوب شود.

*خوبست که تو میدانی کارها خوب خواهد شد، بدبخت شوهر من!!!

*خیلی خوب شد که بانک دایر شد و الا میمردیم و پولها زیر خاک میپوسید.

*داداش بگذار ما برویم پولمان را بدهیم راحت شویم.

*ما نمیدانیم تکلیفمان چیست، اگر قبض مواجب را بر میداشتند نصفش را بلیط میگرفتیم و نصف پول که با یک تیر دو نشانه زده شود.

*هر چه داشتم دادم آسوده شدم نه از دزد میترسم نه از مدعی.

*جایی که وقت پول دادن انقدر شلوق باشد آیا وقتی که بخواهیم بگیریم چه خبر خواهد بود؟

http://www.shokri.ir/banknevesht/wp-content/themes/the-book/the-book/images/mohr1.gif

——————————————————————————————————

شعبه شما در “wikimapia”

تا حالا به فکرتون رسیده که مسافتی را که هر روزه از منزل تا شعبه طی می کنین با دقت بالا حساب کنین؟..یا اینکه بدونین فاصله هوایی شعبه تا منزل با فاصله زمینی اون چقدر تفاوت داره؟؟؟شاید هم تونستین یه راه میون بر پیدا کنید و در وقتتون صرفه جویی…این کار با “wikimapia” که با موتور قدرتمند گوگل کار میکنه ، ممکن شده…این فقط جزئی از امکانات این سایته…کافیه اول منزل و بعد شعبه خودتون را از روی نقشه هوایی “wikimapia” پیدا کنید..بعدبا ابزار اندازه گیری مسافت که دربالای صفحه سایت سمت چپ قرار داره فاصله را با دقت بالا اندازه گیری کنید…فاصله زمینی شعبه تا منزل برای ما شد۳٫۱ کیلومتر و فاصله هوایی ۲ کیلومتر…ضمن اینکه بعضی از نقاط مهم در این سایت توسط کاربران اسم گذاری و علامت گذاری شده..نمونه اون شعبه ما و بانک سپه کنار شعبه و جالبتر از همه مغازه روبروی شعبه !!!!!.

این هم لینک تصویر هوایی شعبه ما در سایت “wikimapia” که شعبه در مرکز تصویر واقع شده…

http://wikimapia.org/#lat=34.6538601&lon=50.8969706&z=19&l=16&m=b

http://www.shokri.ir/banknevesht/wp-content/themes/the-book/the-book/images/mohr1.gif

——————————————————————————————————-

مرد هم مردهای قدیم!

جدا که بعضی ها یا نمیفهمند یا خودشون را به درازگوشی زدن!! فکر میکنن حساب کتاب پولهای تو بانک کیلویی محاسبه میشه و مثل خیلی جاها! هردمبیل و بی حساب کتابه!..یه نمونه اش طرف پنج میلیون تومن چک کشیده و تامین نکرده ..میگه  فلانی میتونی چک منو یه جوری از حساب بانک تامین کنی تا من فردا بیارم؟!!!! حالیش نیست ..بیچاره فکر میکنه ما آخر وقت پولها رو با بیل میریزیم تو گونی و میزاریم تو صندوق…اون یکی هم که چکش مبلغش پایینه و سر آشنا بودن از جیبت مایه میزاری نمیزاری آبروش بره نتیجه اش میشه این حکایت زیر:
سال ۸۴: اومده جلوی باجه…از آشناهای دور که هر بیست سال یه بار دیده میشن..توی شعبه مون حساب جاری داره…مثل خیلیا تا کارشون گیر میافته براشون میشی فامیل نزدیک و بهترین رفیق و یک کلام از “رضا” تبدیل میشی به “جناب آقای شکری”!…میگفت داره چکم برگشت میخوره ..۹۰ هزار تومن کم دارم…شما تامین کن تا فردا میارم…تو معذورات گیر افتادم…نود تومن را به حساب ریختم..فرداش نیومد..پس فرداش هم همینطور…از هفته بعدش هم چکاش یکی یکی برگشت خورد…موبایل هم که نداشت..به خونشون هم که زنگ زدم گفتن مستاجر بوده و رفته .. از خونه جدیدش هم خبر نداشتن…چند ماهی که گذشت  برادرش را اتفاقی دیدم ، شماره همراهش را از برادر گرفتم و بعدازظهر تماس گرفتم، اونور خط سر و صدا زیاد بود و صدای ” به حق شرف لااله الا الله” میومد…گفت که اصفهانه و توی تشییع جنازه فامیلشون و هفته دیگه نود تومن را میاره…هفته بعدش شد ، همراهش را جواب نداد..یکسال بعدش هم که جواب داد گفت که تصادف کرده و بد وضعیتی داره..به اصطلاح خودش زمینگیر شده و حالش که بهتر شد طلب مارو میده….چند ماه بعدش تماس گرفتم همراهش خاموش بود و این وضعیت تا چند ماه ادامه داشت….تا پارسال که تو خیابون دیدمش که با خانوم بچه ها داشتن خرید میکردن…خواستم برم جلو و خودم را نشون بدم و طلبم را وصول کنم ، گفتم شاید جلوی زنش خجالت بکشه..بی خیال شدم..گفتم شماره اش را پیدا می کنم و بهش می گم..شماره همراهش بازم خاموش بود،یادم افتاد که خانومش از شعبه قبلی وام گرفته…کلی به مغزم فشار آوردم تا اسم خانومش یادم اومد..یه سرچ توی اندیکس حسابها زدم و شماره حسابش را پیدا کردم و پشت بندش از روی شماره حساب شماره همراهش را …زنگ زدم و یه خانومی  گوشی را برداشت، درست گرفته بودم..همسرش بود…شماره همراهش شوهرش را داد…سریع تماس گرفتم…تا جواب  داد و خودم را معرفی کردم ، حسابی جا خورد و لحنش تغییر کرد و با حالتی زار و گریون گفت: چهار روزه تصادف سختی کرده و خانومش هم الآن توی کماست!!!!! .گفت که تا ماه دیگه پولمون را میده…..  بر آدم دروغ گو لعنت…حالا خوبه دیروز هر دوشون را صحیح سالم توی خیابون دیدم……بروی مبارکش نیاوردم ….گفتم ظهر که براه خونه میفهمه که شماره را از خانومش گرفتم …. خلاصه سرتون را درد نیارم..بعدها از یه نفر شنیدم که ایشون برای پرداخت نکردن طلب مردم توی عالم خیال بیست سی بار تصادف کرده، پنج شش بار کشته شده، چهل پنجاه بار هم پدر و مادرش مرحوم شدن و داداشش خودکشی کرده و همشیره هاشون هم رفتن زیر قطار!!!!…خلاصه این بدبخت برای ندادن پول مردم به اندازه کشته های جنگ جهانی دوم تلفات درست کرده……حالا هم که جدیدا قول داده تا آخر مهر ماه  پول را بده!!! اگه پرداخت کرد من یکی قول میدم بالای این پست را چراغونی کنم!!!قول میدم…
جدا انسان به چه درجات پستی و ذلتی که نمیرسه…شما بدبخت تر از اینجور آدمها کسی را سراغ دارین؟؟؟

http://www.shokri.ir/banknevesht/wp-content/themes/the-book/the-book/images/mohr1.gif

———————————————————————————————–

حساب ذخیره آخرت……..

در طول تاریخ اتفاقات و رویدادها و حوادث روی فرهنگ و اقتصاد و تفکر مردم تاثیر گذار بوده…مثل جنگ ۸ساله ایران و عراق که تاثیر مستقیم بر روی زندگی روزمره داشت…

بانک و بانکداری هم از این قضیه مستثنی نبود…نمونه اش را در تصویر زیر ببینید،”دفترچه ذخیره آخرت”…در یک نگاه همه چیز مشخصه..حسابی که واریز آن دربانک ملی انجام میشه ولی در امور جنگ و جبهه مورد استفاده قرار میگیره.. شاید برای نسل فعلی قابل تحلیل نباشه و برای بعضی ها هم خیلی مسخره باشه، اما باور کنید..عقاید و باورهای پاک آن زمان این موضوعات را عادی کرده بود.چون همه یکدل وبا نیت خیر و از طریقی به جبهه کمک می رسوندند..این هم یه راهش بود….

http://www.shokri.ir/banknevesht/wp-content/themes/the-book/the-book/images/mohr1.gif

———————————————————————————————————

یادش بخیر…..

اولین روز دبستان بازگرد      کودکی ها، شاد و خندان باز گرد

باز گرد ای خاطرات کودکی     بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند     یادگاران کهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود     آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس     روبه مکار و دزد و چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است     سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود     فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز و سرمای شدید     ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم     ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم     یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت     دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود     برگ دفتر ها به رنگ کاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ     خش خش جاروی با پا روی برگ

همکلاسیهای من یادم کنید     باز هم در کوچه فریادم کنید

همکلاسیهای درد و رنج و کار     بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد     کودکان کوچک اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود     جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک می شدیم     لا اقل یک روز کودک می شدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش     یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت به خیر     یاد درس آب و بابایت به خیر

ای دبستانی ترین احساس من     بازگرد این مشقها را خط بزن

شاعر: محمد علی حریری جهرمی

http://www.shokri.ir/banknevesht/wp-content/themes/the-book/the-book/images/mohr1.gif

——————————————————————————————-