خداحافظ
- ۰۶٫۰۲٫۸۸
- روزنوشت
- ۱ پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
به یاد ” عطا افشاری” در هفتمین روز آرامش ابدی
به قلم یکی از همکاران عطا:
عطا افشاری
دوست خوبم
سلام
دلم گرفته
هفته پیش همین موقع بود که خبر رفتنت را شنیدم
تو خود خوب می دانی که چه دقایق سختی بر دوستانت گذشت
پنج دقیقه بعد از آنکه به قم رسدیدیم آمبولانس حامل پیکر پاکت در کنار صحن مطهر بیبی معصومه توقف کرد
دوستان بر سر خود می زدند
مجید ومحمد وپوسف واحمد، حبیب و حامدو مهدی وحسن ، محمدرضا ومحسن وامیر و امین و … انچنان ضجه می زدند ودر حسرت یک لحظه دیدنت ……
پیکر پاکت ونحیفت در یک تابوت چوبی وای وصد وای
پس از طواف بر دور ضریح مقدس بی بی معصومه یک بار دیگر پشت سرت ایستادیم
ولی این بار برای آنکه برتو نماز بخوانیم نه با تو
بعد هم حدود یک ساعت در مسجد چهارمردان وپس از آن تابوت رفیق بر روی دوش رفیقان
لا اله الا الله به حرمت شرف لا اله الا الله محمد است رسول وعلی ولی الله چه کسی باور داشت که روزی…
چه ولوله ای بود وقت خاکسپاریت
من که طاقت نداشتم
رفتم گوشه از باغ بهشت نشستم وزانوی غم در بغل گرفتم
چهارشنبه هم مجلس خوبی توسط رفقا برایت برگزار شد تقریبا همه خبرنگاران مطرح آمده بودند وفقط جای خودت خالی بود
البته آنقدر عکست بر روی بنر های مختلف بود که ….
عطا جان مراسم هفتمت که روز جمعه تو همون مسجد چهار مردون بود که برات سنگ تموم گذشته بودند البته تعدادکمی از رفقا تو مراسم شرکت کردند.
راستش نمی دونم چرا اینها را دارم باتو باز گو می کنم.
درسته تو همه این موضوعات رو می دونی وتازشم اونای رو که من هم نمی دونم می دونی اما دلم از این می گره که دنیا چقدر بد و خاک چقدر سرد
ادعام نمی شه که خیلی بیش از دیگر رفقا به یادت هستم که این رو خودت بهتر می دونی
اما هممون داریم فراموش می کنیم که عطا افشاری هم بود
مطمئنا یه روزی فراموشی درباره ماهم اتفاق می افته و به قول قدیمی ها «تا بوده همین بوده»
چه روزهای رو با هم شب کردیم و چه شبهای رو تا سپیده با هم نشستیم
جمعه قبل از اینکه برای شرکت تو مراسم راهی قم بشم رفتم سر قرار همیشگی
تو قهوهخونه چها راه کالج یه اعلامیه تحریم با اون عکس خوشگلت رو روبه داخل زده بودن که فکر می کنم زحمتش رو آرمین کشیده بود.
وقتی رفتم تو خطیب وسیدو قاسم بلند شدند وبه احترام تو به من تسلیت گفتند
اشک تو چشای خطیب حلقه زده بود و زیر لب می گفت خدا رحمتش کنه
خیلی زود بود
چه ساعتهای رو باهم تو قهوه خونه سر کردیم
راستی تو بگو پسر اون ور چه خبر
اگه علی و صادق رو دیدی حتما سلام من رو بهشون برسون
در دلهایم تمام نشده اما همه اش را نمی توانم اینجا بگویم ، خودت که می دونی چی می گم
تا همیشه دوستت دارم

———————————————————————————————————-



