بدشانس ترین دزد دنیا!!

سلام، اگر فکر می کنید خیلی بد شانس هستید، اگر فکر می کنید همیشه بد ترین اتفاقات برای شما می افتد، اگر حس خوبی نسبت به محیطی که در آن زندگی می کنید ندارید، اگر از گرانی و تورم کلافه اید، اگر سواد ندارید! اگر طرز کار با خودپرداز را نمی دانید، اگر به شغل شریف دزدی اشتغال دارید و اگر می خواهید برای حمل و نقل خود از موتور سیکلت کرایه ای استفاده کنید حتما این مطلب را بخوانید!!

یک آقا پس از شنیدن این خبر که نیمی از جمعیت کشور زیر خط فقر قرار دارند و بسیاری از آنان نیز در زیر خط فقر شدید به سر می برند با خود فکر کرد که چون جزو آن یک چهارم جمعیت بی کار کشور است (با احتساب بیکاری ۲۵%) حتما جزو آن دسته از مردمی است که در زیر خط فقر شدید زندگی می کنند و از آنجا که از زندگی در زیر خط فقر شدید سخت به تنگ آمده بود و به علل مختلفه شغلی برای امرار معاش خود نداشت ناگهان به طرز عجیبی احساس بدبختی سراپای او را گرفت و تصمیم گرفت از طریق راه میان بر خود را از زندگی در زیر خط فقر شدید به زیر خط فقر معمولی برساند در نتیجه در یکی از خیابان های خلوت غرب تهران به کمین خانم های تنها نشست تا در فرصتی مناسب پولدارترین آنها را انتخاب کرده و اقدام به قاپیدن کیف ایشان نماید!! پس از گذشت زمانی چند آقای ناشی سوژه خود را انتخاب کرده و در طرفه العینی کیف او را ربود و از محل دور شد و چون در اثر تعقیب زن از نفس افتاده بود و در اثر سرقت احساس پولداری می کرد، حوس کرد که ادامه راه را با تاکسی دربست برود اما چون درجیب خود پول نداشت به دنبال آن در کیف خانم گشت اما از بخت بد در آن نیز چیزی پیدا نکرد مگر یک عابر بانک ساده به همراه رمز آن!! از آنجا که فقیر دیروز و دزد امروز چون تا آن روز پولی نداشته بود که در بانک بگذارد و کارتی بگیرد و پرداخت های خود را با کارت انجام دهد!! در نتیجه کاملا با کارت مذکور بیگانه بود، پس فکر کرد بهتر است بجای تاکسی با موتور برود تا هم کرایه کمتری بدهد هم برای دریافت پول از موتور سوار کمک بگیرد چون بالاخره موتوری ها هم با معرفت ترند هم جای پارک نمی خواهند هم مسافر دیگری ندارند که برای معطلی بانک غور بزند. خلاصه با موتور خود را به بانکی رساند و از آقای موتور سوار خواهش کرد که زحمت خالی کردن حساب خانم بیچاره را بکشد. دزد بیخبر از همه جا چنان غرق خیالات خروج از محدوده خط فقر شدید شده بود که متوجه اتفاقات پیرامون خود نبود و ناگهان متوجه شد که بجای دریافت پول نقد برای او مشت و لگد و ناسزا حواله می شود و موتور سوار پس از گوشمالی حسابی او را تحویل مامور بانک می دهد و او دستگیر می شود!!

اگر جمعیت تهران را ۱۴ میلیون فرض کنیم و از این ۱۴ میلیون، ۷ میلیون آنها را مذکر در نظر بگیریم با در نظر گرفتن فراخی تهران بزرگ و تعداد کوچه های آن و همچنین با توجه به فاکتور زمان چند درصد احتمال دارد که موتور سوار داستان شوهر خانم مسروق منه داستان باشد؟!! باور کنید که موتور سوار شوهر همان خانم بوده!! دزد بیچاره برای دفاع از خود در نزد قاضی گفت: به خدا من بدشانس ترین آدم روی زمین هستم!! وگر نه من نه بی کار می شدم، نه فقیر می شدم ، نه دزد می شدم، نه کیف یک زن موتور سوار را می زدم، نه از شوهرش می خواستم که از حساب او برای کرایه اش پول بردارد!! قاضی پرونده هم در حالی که اشک از چشمانش جاری بود دزد بد شانس را به زندان فرستاد اما قول داد که نام او را در کتاب های گینس ثبت کند! همچنین شنیده های ما حاکی از آن است که قاضی پرونده دستور داد این خبر فورا به سراسر کشور مخابره شود تا امید به زندگی در مردم افزایش یافته و همگی شکرگزار زندگی خود و خوش شانسی خود باشند!

اما از این جریان بنده چند نتیجه اخلاقی هم گرفتم که می خواهم شما هم در آنها سهیم باشید.

۱- اگر بیکار بودید فقیر نشوید اگر فقیر شدید دزد نشوید اگر دزد شدید از آدم بیچاره دزدی نکنید اگر از آدم بیچاره دزدی کردید از شوهرش برای برداشت از حساب زنش کمک نخواهید!!

۲- وقتی احساس فقر شدید کردید به جای اینکه به دزدی فکر کنید به فکر طرح های زود بازده باشید با استفاده از طرح وام بگیرید با وام زمین بخرید زمین دوبرابر که شد پول بانک را بدهید حالا شما یک پولدار هستید!!

۳- قبل از دزد شدن حتما در کلاس های سواد آموزی و عابر بانک آموزی شرکت کنید

۴- قبل از دزد شدن در کلاس های سنجش میزان پول در جیب ملت با توجه به چهره شخص شرکت کنید

۵- اگر از کسی چیزی دزدیدید قبل از سوار شدن به موتور و یا تاکسی از راننده بخواهید تا گواهی نامه خود را به شما نشان دهد و آن را با مدارک درون کیف تطبیق دهید

۶- زنان مجرد، مطلقه و یا بیوه برای سرقت بهترین گزینه هستند!

۷- دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است!

——————————————————————————————————————-

۳ Responses to “بدشانس ترین دزد دنیا!!”

  1. خیلی با حال بود

    مخصوصا” نتایج اخلاقیش باحالتر بود .

    اینقدر خندیدم که دلم درد گرفت .

    بازم از این مطالب خوشمزه بنویسید .

    موفق باشید

    پاسخ به این نظر

  2. سلام ببخشید این داستان(موضوع) واقعی بود؟ واقعییه؟
    البته امکانش هست جرا نباشه امکان خیلی چیزها است لطفا به من بگید

    پاسخ به این نظر

    مدیر وبلاگ Reply:

    بله..ماجرا کاملا واقعی است ..ولی در اینجا با کمی دستمایه طنز نقل قول شده…

    پاسخ به این نظر

پاسخی بنویسید